تگاهی به رمان تهران، شهر بی آسمان
اسد سیف, ٢٠ شهریور ١٣٨٨
"تهران، شهر بی آسمان" داستان تهرانِ خشونت است، تهران فاحشه‎ها، تهران همآغوشی‎ها، تهران سراسر دلهره، تهران ترس و گریز، تهران برزخ؛ تهرانی که هر کس چند ماسک در دست دارد تا به وقت لزوم یکی را بر چهره نهد. داستانِ خیال است که با واقعیت گره خورده، تاریخ یک شهر است که به داستان درآمده.
شهرزادنیوز: شهر در دنیای مدرن شکلی دیگر به خود می‌گیرد: نوعی خاص از پوشاک، مدلی از اتوموبیل، آرایشی ویژه، نمایی از یک ساختمان، شکلی تازه از پخت و پز، یک بشقابِ غذا بر میزی تزیین‎شده، گونه‎ای از موسیقی، زبان تازه، ادبیات نوین و رفتاری جدید، همه و همه از دستاوردهای به ظاهر نامتجانسی هستند که در کنار هم می‌توانند نمادهایی باشند در تشخیص و تمیز انسان و جامعه مدرن از انسان و جامعه سنتی، شهر از روستا و آگاه از ناآگاه.
آنجا که استبداد حاکم باشد، فرد از فردیت خویش بهره‎ای ندارد و فاقد سیمایی مستقل است. یا رعیتِ خان است یا بنده سلطان و یا سنت و دودمان. جنبش مشروطه قرار بود فردیت انسان را از این اجتماع و از این بند برهاند، به او حقوق و شخصیت عطا کند، و قانون ضامن و پشتیبان او در جامعه مدنی باشد. ادبیات نیز در همین زمان می‌خواست طرح نوین خود را در تبلور "فرد" اجتماعی تجربه کند.

مطلب کامل

يادداشتي بر فيلم- داستان "كات، منطقه ممنوعه"

امیرحسن چهل تن در مقدمه ای كه بر اثرش نوشته ،آورده است"فضایی كه پرده سینما نمایش می دهد،واقعیت متفاوتی است كه رقیب واقعیت زندگی ست و با آن مجموعه ای را تشكیل می دهد كه نیت اصلی اش تحریف واقعیت است نه تو لید آن."
نویسنده در ادامه به سینمایی بودن واقعیت زندگی ایرانی در دهه های اخیر اشاره می كند و اینكه چگونه می توان این سینما را دوباره به سینما تبدیل كرد.
تم محوری"كات،منطقه ممنوعه" كلیشه ای مكرر و آشناست:یك اكیپ فیلمبرداری تلویزیونی برای تهیه یك گزارش به سراغ مادریک شهید می رود.

مطلب کامل

يادداشتي بر رمان "عشق و بانوي ناتمام"
حامد اسماعيليون

ملك كه دختری اعيان زاده و اشرافی است در كودكی پدر ومادرش را به مرض تيفوس از دست می دهد و در ده ساله گی با ابراز عشق پسر عموی اش فرخ مواجه می شود كه بارها او را در گوشه گوشه ی خانه ی بزرگ كه حياط ودرختان وگل های بسيار دارد غافلگير می كند زيرآلاچيق توی راه پله و پشت درخت ها.ملك كه تازه پا به بلوغ نهاده دل در گروی عشق پسرعمو می نهد و می فهمد كه پسرعموها هميشه پسرعمو نمی مانند.

مطلب کامل

نگاهي به مجموعه داستان "چيزي به فردا نمانده ست"
نسیم خلیلی

داستان چيزي به فردا نمانده ست، از ميان يازده داستان ديگر مجموعه لابد مشخصه هايي داشته كه چهلتن ، آن را به سان تابلويي بر سردر مجموعه داستانش آويخته ست. برجسته ترين مشخصه در نيم نگاه اول ، لحن جسورانه داستان ست و سرك كشيدن نويسنده به تودرتوي درون زنانه شخصيت داستان، نگاهي كه مي كوشد دورترين و پنهان ترين لايه هاي گمشده زن را پيدا كند و اگر شد به رخ بكشد. به جز اين ها ، لحن شيواي داستان كشش خاصي دارد.

مطلب کامل

نقدی بر تهران، شهر بي آسمان، نامه فرهنگستان، شماره 22، بهمن 1382
ناهيد اجاكيانس

کالبدشکافيِ وضعِ نابسامان اجتماعي و سياسي ايران در دوران سلطنت پهلوي بن مايه رُمان کوتاهِ تهران شهر بي آسمان ( ١٣٨٠ ) به قلم اميرحسين چهل تن است که به دليل برخي ويژگي هاي ساختاري و سبکي خواننده را به چالشي سخت فر امي خواند.

مطلب کامل

یادداشتی درباره تهران شهر بی آسمان
مریم رئیس دانا

نويسندگان بهترين مورخان تاريخند . اين نه يك ادعا بلكه واقعيتي است كه بارها و بارها در گذر تاريخ و زمان در موقعيت هاي مختلف اجتماعي خود را نشان داده . از جمله بالزاك و آثارش كه به شدت در اطلاع رساني و تاثيرگذاري انقلاب فرانسه نقش داشته اند .
و " تهران ، شهر بي آسمان " از اميرحسن چهل تن به صراحت مصداق جمله ي بالاست : نويسندگان بهترين مورخان تاريخند .

مطلب کامل

نقدی بر سپیده دم ایرانی
علی اصغر عزتی پاک

ًاغلب نثرهايي كه اين‌روزها نوشته مي‌شود، به شدت تهي و آزاردهنده‌اند. وقتي رماني يا مجموعه داستاني را دست مي‌گيرم، در همان صفحات آغازين نثري تكراري و ترجمه‌اي رخ مي‌نمايد و از هرچه داستان و نويسنده است منزجرم مي‌كند. اين آفت البته وقتي غيرقابل تحمل مي‌شود كه نويسنده وارد فضايي تقريباً نامانوس و غيرمعمول مي‌شود. (منظور از فضاي تقريباً نامأنوس و غيرمعمول در اين‌جا، همانا فضاهاي خارج از آپارتمان و منزل است!) شايد به دليل عادتمان به همين نثرهاي بي‌مايه باشد كه وقتي به كتابي نظيرسپيده دم ايراني برمي‌خوريم، ابتدا جا مي‌خوريم و بعد كه كمي حالمان خوش شد، به خودمان مي‌گوئيم: بله، نوشتن يعني اين!

مطلب کامل

نقدی بر رمان تالار آیینه
علی آخرتی

بی شک تاریخ ایران و بخصوص بخش معاصرآن براي دراماتيزه شدن از استعداد بالایی برخوردار است. دالان های پر ابهام این تاریخ و وقایعی که بخش عمده ی آن پشت پرده ها رقم خورده، به روشنی گواه این استعداد بالقوه است. و بی تردید یکی از مهمترین برهه های این تاریخ لا اقل برای ما ساکنان ِ امروزین ِ ایران زمین ، روزگار ِ مشروطه است : اولا به سبب مطرح شدن خواست هایی که پیش از آن در تاریخ ایران بی سابقه بوده ؛ موضوعاتي مثل پارلمان ، قانون ، حقوق ملت و...و طبیعتا تبعات اولین برخوردهای جامعه ی سنتی ِ ایران با مفاهيمي كه پيش تر متعلق به اين جامعه نبوده اند.

مطلب کامل

داستانِ فریب‌خورده‌ی حزب توده (نقد شهرنوش پارسی پور بر سپيده دم ايراني در راديو زمانه 17 اسفند 1386)

به طوری که می‌بینید ما با نویسنده پرکاری روبرو هستیم که با دقت و پشت سرهم و بدون وقفه می‌نویسد و درحقیقت کار او نوشتن است. امیر‌حسن چهل‌تن در سال ۱۳۳۵ به دنیا آمده و از بچه‌های تهران به حساب می‌آید. در کتابی که من امروز درباره آن با شما صحبت می‌کنم یا رمانی به نام سپیده‌دم ایرانی، ما با شخصیتی روبرو هستیم که پلیس بوده، در یک مقطعی از کشور خارج شده، به روسیه رفته، البته به شوروی به دلیل اینکه از مرزهای شمالی ایران خارج شده که امروز جمهوری‌های مستقلی را تشکیل می‌دهند. ولیکن با عبور از مرز، خودش را به بیرون از کشور پرتاب کرده و بعد مساله جالب این است که در روسیه، به محض رسیدن به عنوان جاسوس دستگیر شده و به سیبری اعزام شده. این شخصیت درحقیقت شخصی است که در کتاب به نام ایرج بیرشک نامیده شده است. بعد داستان دراماتیک دردناکی را همراه خودش برای ما در این کتاب، دنبال می‌کند.

مطلب کامل

رمانی که سانسورچیان تکه تکه اش کرده اند (نقدی بر تهران، شهر بی آسمان منتشر شده در روزنامه الحیات 18 آگوست 2008)

خوانندگان عرب به ندرت چهره های رمان نویسی معاصر ایران، به ویژه پس از انقلاب را می شناسد. چون این انقلاب، اغلب اوقات، جنبه های درخشان زندگی هنری را پوشانده و به جای آن خود و معضلات سیاسی اش را بر عرصه جهانی تحمیل کرده است.

اما آثار نضج یافته ایرانی که در سایه می زید، امروزه به واسطه رمان امیرحسن چهل تن ما را غافلگیر می کند. خصوصیت بارز رمان "تهران،شهر بی آسمان" که توسط انتشارات "دارالمدا" و به ترجمه سلیم عبدالامیر حمدان منتشر شده، زبان فشرده و الهام انگیز آن است. این زبان البته گاهی از ترس قیچی سانسورچیان- که رمان را تکه تکه کرده اند- حالتی رمز آمیز به خود می گیرد و گرچه نویسنده بخش های حذف شده را در اختیار مترجم قرار داده است، با این حال دغدغه سانسور در درون داستان نویس باقی مانده است.

مطلب کامل

نقد الجريده بر تهران شهر بي آسمان ، 01.08.2008

بیشتر شهرهای امروز بر سنگ دلی و درشت خويي استوار گشته اند. شاید این امر، روشن ترین سیمای خود را در پافشاری پیگیر بر انکار، رنگ آمیزی و دگرگون ساختن چهره ی آن سنگ دلی و درشت خویی بازبتاباند. این شهرها نمایی فریبنده و به ظاهر خوشامدگو دارند، در صورتی که نه به پیشواز دلداران می آیند ونه به بدرقه شان؛ نه چونان ستارگانی جاپایشان را استوار می سازد ونه اولویت ماندن و زیستن در خود را به آنان می دهد. افزون بر این، شهرهای امروز می کوشند عاشقان را از نگریستن بی پرده به خود بازدارند؛ زیرا آن چه چشم دلدادگان به آن می افتد شهری دیگر است و شهر راستین، همواره، در هزار توی یادی دردناک، سخت و مرگ زا نهفته است.

مطلب کامل

نگاهي به مهر گياه
شهرنوش پارسي پور

امير حسن چهل تن در اين رمان صدو هفتاد و سه صفحه اي روايتي از زندگي يك خانواده ايراني را كه قبل از جنگ اول جهاني در ورسيه زندگي ميكنند به دست مي دهد . او در عين حال از سويي ديگر به زندگي يك خانواده ايراني مقيم بيروت در همين مقطع مي پردازد . داستان متمركز است بر شرح احوال شمس الضحي ، عضو خانواده نخست كه در رشته مامايي در پترزبورگ درس خوانده (و براي من روشن نشد كه چرا نويسنده اصرار دارد بنويسد پترزبورغ ) و رفعت كه عضو خانوادهء دوم به شمار مي آيد . مقطع زماني داستان در ميانه دو جنگ اول و دوم جهاني قرار دارد و نويسنده لاجرم از سلسله اي واژگان استفاده كرده كه بخشي از آنها امروز ديگر كاربرد ندارد . در اين زمينه مي توان گفت كار او بسيار در خور مطالعه است و روشن است كه نويسنده پيش از قلم به دست گرفتن به اندازه كافي درباره فضايي كه قصد ورود به آن را داشته مطالعه كرده است .

مطلب کامل

نگاهي به چيزي به فردا نمانده است
شهرنوش پارسي پور

مجوعه چيزي به فردا نمانده است در بر گيرنده 12 قصه است . زنهاي زمستاني نخستين داستان اين مجموعه در ظاهر در فضاي آرايشگاهي اتفاق مي افتد كه ناگهان پر از زن است . زنهايي كه از مرد حرف مي زنند . نويسنده مي كوشد روان آن دسته از زناني را در معرض نور قرار دهد كه هميشه در حاشيه اجتماع زندگي مي كنند . داستان روايت عشق مه لقا به اسفنديار را پي مي گيرد . عشقي وحشي و خارج از قرار داد كه به دليل دخالت زني ديگر از هم مي پاشد . مه لقاي عاشق نمي تواند يار را براي خود نگه دارد . به گدايي نان به در خانه ي پير مرد ثروتمندي مي رود كه او را به خاطر شباهت به زن ديگري دوست دارد . گذار مه لقا اما در آخر كار دوباره به همان خانه ي زنان مي افتد . داستان در نوع خودش خواندني است و نويسنده در شناخت روحيه زنانه از خودش مهارتي نشان مي دهد كه در ادبيات فارسي چندان سابقه دار نيست .

مطلب کامل

نقد و تفسيري بر تالار آيينه
ع – عامري

گويي شمع را روشن كرده اند ، در هزار روي آيينه هاي كوچك و بزرگ مثلثي ،مربعي و مسدسي و فانوس خيال به حركت در آمده است . لرزان لرزان ، تا تو در هزار توي آيينه اي تالاري به وسعت تالار آيينه با طرحهايي كه مدام به دنبال هم مي دوند و دايره وار دور هم مي غلطند پايين بروي و پايين تر و از پله هاي سرسراي تاريخ بگذري و گذرگاهي انساني را در اعماق فرا رويت ببيني . با آن فضاهاي رنگي ايوانها ،صحن ها ، پنجدري ها ، و ارسي ها و دستمالها و پيچه ها و عباهاي شمسه مرصع و فانوس چاقچورها ... و برق تپانچه ها و خون هايي كه گويي هنوز به سينه نشسته است... و در درنگي ديگر –ودر فاصله مردن يك شمع – همراه طيفهاي نور منشوري اعماق به آيينه بيايي و در خود تاملي كني.

مطلب کامل

شهري به نام تهران، مجله كارنامه
سيمين بهبهاني

امير حسن چهل‌تن،‌ ماهرانه و شاعرانه، در دو كلمه تكليف تهران را روشن كرده است: شهر بي آسمان، مثل اين كه بگوييم: آدم بي سر. نفي آسمان براي فضاي زيست يعني نفي همه چيز. به اين ترتيب تهران شهري‌ست كه به هيچ شهر ديگر شباهت ندارد و نمي‌توانيم به تهراني‌ها بگوييم: به هر كجا كه روي آسمان همين رنگ است.

مطلب کامل