يك زندگينامه مختصر و صميمانه

مادرم مرا در خانه به دنيا آورد،درست سر ظهر در يك روز پائيز. قابله اي كه مرا گرفت بانو شريفه صدايش مي زدند؛ اینها را بعدها برایم گفتند.

تشخيص اينكه قديمي ترين تصوير ذهني ظرف كدام يك از خاطرات ماست،كار ساده اي نيست.اما مادرم نامه مي نوشت،به گمانم زمستان بود، و من ازش مي خواستم از او- كه مخاطب نامه بود- بخواهد برايم يك ماشين بياورد. مخاطب نامه پسرعمه ام بود،نظامي جواني كه براي دوره اي فني به آمريكا اعزام شده بود. چند ماه بعد آن ماشين سحرآميز در ميان دستان من بود. ماشين يك تانك بود كه بر فراز آن مسلسلي كار گذاشته بودند و راننده اش هيچ حفاظي نداشت و همسايه ها براي ديدنش گهگاه در دالان خانه ما ازدحام مي كردند. بعدها از پسرعمه ام پرسيدم ماجراي آن سفر مربوط به چه سالي بود؟او پاسخ دادسال 1338؛ پس من سه سال بيشتر نداشتم.

    كودكي البته خلئي عظيم بود،بسیاری اوقات بازیهای کودکانه ای که شادی های تند و ناگهانی نصیبم می کرد، شیطنت و حتی شرارت نام میگرفت و من از ترس مکافات خود را از آن محروم می کردم. و بعد بلوغ زود رس و فوران هیجاناتی خام و بیپایه و جستجویی طاقت فرسا به یافتن پاسخ به سئوالاتی که طرح آنها حتی خودم را نیز نگران میکرد. چرا يك نوجوان پانزده ساله بايد تصور كند كه هيچ چيز جالبي در رفتار،علقه ها و سبك زندگي پانزده ساله هاي ديگری که دور و برش زندگی می کنند، وجود ندارد؟

    محدوديت! موانعي كه اگر خوب نگاه مي كردي مي ديدي جز از ضعف بنيه اقتصادي خانواده از چيز ديگري ناشي نمي شوند.رویهم رفته هیچ چیز شادی از آن روزها به یادم نمانده است.شادی هایی که بتوان با یادآوری آن از تلخی روزگاران سخت بزرگسالی ذرهای کاست..
    اولین کتابها را خواهرم به خانه آورد،من هشت نه سالی بیشتر ندارم؛آنها را امانت می
گرفت،رمان هایی که خواندنش هنوز برایم مشکل بود و اغلب پیش از آنکه تمامشان کنم و گاه حتی پیش از آنکه شروع شان کنم،آنها را از خانه میبرد.كتاب البته چيز خوبي ست؛اين را همه مي دانند.اما در خانه اي كه كتابي از آنِ خود ندارد مطالعه لابد تفنن كم ضرر يا بيهوده اي بيش نيست.

شاگرد ممتاز رشته رياضي كه شعر مي گفت و در ده سالگي و در يك كتابچه قرضي چند داستان كوتاه و بلند نوشته بود،در هيجده سالگي براي ادامه تحصيل در رشته مهندسي برق وارد دانشگاه شد و در دوران دانشجويي دو مجموعه داستان منتشر كرد.نام اولين مجموعه صيغهبود و نام دوميندخيل بر پنجره فولادكه دو سال بعد منتشر شد و فقط چند ماه قبل از انقلاب بهمن 1357.در اوایل سال 1358 و در روزهایی که همه ذرات هوای تهران از هیجان انقلاب می لرزید، برای ادامه تحصیل به انگستان رفتم و آنجا بود که برای نخستین بار مفهومی به نام وطن را و احساس عجیب تعلق را و نیاز به امنیت روانی را کشف کردم. در آخرین روزهای سال 1359 به ایران برگشتم. آن روزها در اطرافم بسیاری از مهاجرت حرف می زدند، چون شش ماهی از شروع جنگ می گذشت؛ با شروع سال شصت و بحران های وسیع اجتماعی موج مهاجرت شدت گرفت. میدانستم که باید بمانم و حتی به سربازی بروم؛ افسر جوان وظیفه در جبهه ها! اما من هیچ وقفهای را نمی پذیرفتم نوشتن اینک تنها پناهگاه من بود.

در سال 1362 رمانروضه قاسم را به دست ناشر سپردم. اما ماموران وزارت ارشاد و فرهنگ اسلامي اجازه ندادند كتاب از چاپخانه خارج شود و اين رمان

براي صدور چنين مجوزي حدودا بيست سال منتظر ماند. سال 1369 رمان تالار آينه و سال 1371 مجموعه داستانديگر كسي صدايم نزدمنتشر شدند و آنوقت سالهايي سخت تر از پيش آغاز شد. روضه قاسم همچنان در محاق توقيف بود،انتشار مجموعه داستانچيزي به فردا نمانده است و رمانمهر گياهبا مخالفت مقامات روبرو شد و همچنين تجديد چاپ چهار كتابي كه تا آن زمان منتشر كرده بودم.

سال 1377 سال يك گشايش نسبي بود."مهر گياه" و "چيزي به فردا نمانده است" منتشر شدند و " تالار آينه" و " ديگر كسي صدايم نزد" تجديد چاپ؛اما "صيغه"، "دخيل بر پنجره فولاد" و "روضه قاسم" همچنان با ديوار سانسور روبرو بودند و همچنين رمان عشق و بانوي ناتمام كه در سال 1378 آماده چاپ شده بود.

جنگ من با وزارت فخيمه فرهنگ و ارشاد اسلامي همچنان تا امروز ادامه داشته است اما خب پيروزي از آن كسي ست كه مي نويسد و همين مايه رنج ايشان است.

   رمانتهران،شهر بي آسمان،مجموعه داستانساعت پنج براي مردن دير است ، فيلم- داستانكات،منطقه ممنوعه و نيز رمان "سپيده دم ايراني"با درد سر نسبتا كمي منتشر شدند و معقول تجديد چاپ كتابهايم تا اوايل سال 1384با مشكل تازه اي روبرو نشد اما بعد از آن...  رمان هاي "اخلاق مردم خيابان انقلاب" و "آمريكايي كُشي در تهران" آماده انتشارند اما من منتظرم تا هوا فقط كمي آفتابي شود! 

پس كارنامه پر از جنگ و گريز من به شرح زير است:

1355

صیغه (مجموعه داستان ) 

1

1357

دخيل بر پنجره فولاد(مجموعه داستان)

2

1362

- روضه قاسم(رمان)

3

1369

تالار آينه(رمان)

4

1371

ديگر كسي صدايم نزد(مجموعه داستان)

5

1377

مهر گياه(رمان)

6

1377

چيزي به فردا نمانده است(مجموعه داستان)

7

1380

تهران،شهر بي آسمان(رمان)

8

1381

عشق و بانوي ناتمام(رمان)

9

1381

- ساعت پنج براي مردن دير است(مجموعه داستان)

10

1383

كات،منطقه ممنوعه(فيلم- داستان)

11

1384

سپيده دم ايراني (رمان)

12

آماده انتشار

اخلاق مردم خيابان انقلاب (رمان)

13

آماده انتشار

مريكايي كشي در تهران(رمان)

14

 

در اين سالها مقالاتي هم نوشته ام كه هر وقت آنها را خارج از حد تحمل جامعه ايران تشخيص داده ام،براي چاپ به دست نشريات خارجي سپرده ام. اين جوري هاست كه  از سال   2004 تقريبا به طور منظم مقالاتم در روزنامه آلماني فرانكفورتر آلگماينه به چاپ مي رسند. در ضمن از سال 1999تا 2001 به مدت دو سال بهمراه همسرم شهلا و پسرم اشكان ميهمان پارلمان بين المللي نويسندگان در ايتاليا بودم.همچنين در ژوئن 2003  در فستيوال ادبيروزهاي ادبيات سولوتورندر سوئيس شركت داشتم كه نخستين حضور من در يك رويداد ادبي بين المللي بود. در سپتامبر سال 2004 نيز به نمايشگاه بين المللي كتاب در گوتنبرگ سوئد دعوت شده بودم .آنتولوژي ادبيات داستاني معاصر فارسي كه تدارك آن را شخصا بعهده داشته ام،با ترجمه گوستاو كارلسون و سعيد مقدم در اين نمايشگاه به زبان سوئدي عرضه شد و در همان سال يك بار ديگر به دعوت دانشگاه مالمو به آن كشور رفتم تا در سمينار جهاني سازي شركت كنم سال 2009 ترجه آلمانی تهران،خیابان انقلاب منتشر شد و در همان سال به مدت یک سال میهمان د.آ.آ.د در برلین بودم. .

    بد نيست يادآوري كنم كه تا كنون داستانهايي از من به زبانهاي انگليسي، فرانسوي، آلماني، ايتاليايي، سوئدي، عربي، ارمني، تركي، چيني و كردي ترجمه و منتشر شده اند.

اميرحسن چهل تن

گاهشمار:

 

نهم مهر 1335    تولد در تهران

مهر 1341         ورود به دبستان

مهر 1353         آغاز تحصیلات دانشگاهی در رشته مهندسی برق

پائیز 1355        انتشار مجموعه داستان "صیغه"

بهار 1357        انتشار مجموعه داستان "دخیل بر پنجره فولاد"

بهار 1358       پایان تحصیلات دانشگاهی در ایران و سفر به انگلستان برای ادامه تحصیلات

زمستان 1359   بازگشت به ایران

تابستان 1361   اعزام به خدمت سربازی در زمان جنگ

تابستان 1362   چاپ رمان روضه قاسم و توقیف آن در چاپخانه

تابستان 1363   پایان خدمت سربازی

پائیز 1366      ازدواج

مهر 1369       تولد پسرم اشکان

زمستان 1369  انتشار رمان تالار آینه

زمستان 1371  انتشار مجموعه داستان "دیگر کسی صدایم نزد"

تابستان 1372  گرفتار آمدن مجموعه داستان" چیزی به فردا نمانده است" در وزارت ارشاد

زمستان 1374  گرفتار آمدن رمان مهرگیاه در ورزارت ارشاد

تابستان 1375   سفر ناتمام به ارمنستان به دعوت اتحادیه نویسندگان ارمنستان

پائیز 1377      انتشار مهرگیاه و چیزی به فردا نمانده است

زمستان 1377   گرفتار آمدن رمان" عشق و بانوی ناتمام" در وزارت ارشاد

بهار 1378        تور داستان خوانی در آلمان، فرانسه، انگلستان، سوئد ، نروژ و هلند

تابستان 1378    شروع بورس دو ساله پارلمان بین المللی نویسندگان در ایتالیا

زمستان 1378  ساخت فیلم کوتاهی از زندگی نویسنده و پخش آن از شبکه 2 تلویزیون سراسری ایتالیا

پائیز 1380       انتخاب به عنوان عضو هیئت دبیران کانون نویسندگان ایران

بهار 1381       انتشار رمان های "تهران، شهر بی آسمان" و "عشق و بانوی ناتمام"

زمستان 1381   آغاز تدریس در کلاسهای نویسندگی خلاق

بهار 1382        دعوت به جشنواره ادبی سولوتورن در سوئیس

پائیز 1382        انتشار مجموعه داستان" ساعت پنج برای مردن دیر است"

زمستان 1382   انتشار رمان روضه قاسم پس از بیست سال توقیف- آغاز همکاری مستمر با روزنامه آلمانی فرانکفورتر آلگماینه برای درج مقالاتی در باره مسائل فرهنگی جامعه ایران معاصر

بهار 1383        انتشار فیلم-داستان "کات!منطقه ممنوعه"

تابستان 1383     شرکت در کنفرانس جهانی سازی در دانشگاه مالمو سوئد

پائیز 1383 شرکت در نمایشگاه بین المللی  کتاب گوتنبرگ در سوئد به خاطر انتشار آنتولوژی ادبیات داستانی معاصر فارسی به زبان سوئدی

بهار 1384 انتشار رمان"سپیده دم ایرانی"

پائیز 1385   به پایان رساندن نگارش رمان" اخلاق مردم خیابان انقلاب"

زمستان 1385   رد کاندیداتوری رمان "سپیده دم ایرانی" در جایزه کتاب سال

زمستان 1385   تور داستان خوانی به همراه نویسنده آلمانی "گی هلمینگر" در تهران و اصفهان

بهار 1386 آغاز همکاری با روزنامه آلمانی "زوددویچه سایتونگ"- سفر به آلمان به دعوت انستیتو گوته، سفر به سوئیس برای سخنرانی در دانشگاه زوریخ و سفر به بلژیک و اتریش برای داستان خوانی.

بهار  1387 پایان نگارش رمان "آمریکایی کُشی در تهران"

تابستان 1387   انتشار "تهران، شهر بی آسمان" به زبان عربی

تابستان 1388   انتشار رمان "اخلاق مردم خیابان انقلاب" به زبان آلمانی آغاز بورس یک ساله DAAD   در برلین شرکت در فستیوال ادبی برلین و داستان خوانی در فستیوالمنتخب مجله آلماني ZENIT  به عنوان يكي از ده نويسنده شرقي صاحب نفوذ در جامعه فرهنگي آلمان